logo_bassam

هما ظلایی -مقصد نهایی اعمال و مراحل رفتار انسان، رسیدن به معرفت یقینی است. چنانکه قرآن مجید فرموده است: «و اعبد ربک حتی یأتیک الیقین».اگر چه مهمترین اعمال مقدماتی، عبادت و رسیدن به مقام بندگی است؛ اما رسیدن به این مقدمه و آن نتیجه نهایی، طبق سنت الهی، جز با سعی و تلاش «لیس للانسان إلا ما سعی» میسر نگردد.

البته این اعمال و رفتار، به جهت تفاوت انسانها ـ حداقل از نظر سلیقه، رنگ، نژاد، محیط پرورش و منطقه جغرافیایی[4]ـ متفاوت است و کتاب آسمانی جهت انتظام این تفاوتها، ثبات جامعه و بهره‏مندی انسانها از فضا و دستیابی به سعادت، حداقل دو راه کلی را پیشنهاد نموده است: یکی از طریق تربیت، پیشگیری، درونی سازی و نهادینه کردن ارزش ها و هنجارها و دیگری از طریق درمان و اصلاح کجروی.

در این نوشتار نظارت و کنترل به عنوان سیاستی که هم در برنامه های پیشگیری و هم در درمان و اصلاح مطرح می‏باشد، مورد بحث و بررسی قرار می‏ گیرد.

تعریف و مفهوم نظارت

الف)ـ تعریف لغوی: نظارت در زبان فارسی به معنای وارسی و تفتیش و به معنای مراقبت نسبت به اجرای امری است[6] و معادل انگلیسی آن «Control» می ‏باشد.

ب)ـ تعریف اصطلاحی: نظارت اجتماعی به ابزارها و روش هایی اطلاق می‏شود که برای وادار کردن فرد به انطباق او با انتظارات گروه معین یا کل جامعه به کار می‏رود.«جولیوس گولد» و همکارش، نظارت را چنین تعریف نموده اند: کنترل اجتماعی مشروط و محدود شدن رفتار و اعمال ـ فرد یا افراد مورد کنترل ـ به اهداف و هنجار جامعه می‏باشد. گولد معتقد است که: اگر این کنترل با نهادینه شدن هنجارها در فرد صورت پذیرد، جزء کنترل درونی محسوب می‏گردد، ولی اگر صرفاً از طریق افراد جامعه بر کسی اعمال گردد، آن را کنترل بیرونی می‏نامند.«هومنز» چنین نوشته است:‌ «فرآیندی که از طریق آن رفتار شخصی (یا اشخاصی) که از مرتبه رعایت هنجار عدول کرده، دوباره به همان مرتبه اعاده داده می‏شود و هرگاه به کلی از هنجار عدول کند، مجدداً به رعایت کامل هنجار سوق داده شود.» و نویسندگان کتاب جامعه شناسی کجروی نوشته اند: «کنترل را توان اعمال قدرت، هدایت یا بازداشتن دیگران تعریف کرده اند.»

از مجموع تعاریف فوق بدست می‏ آید که معیار عمده؛ کنترل ارزش ها و هنجارهاست و هدف از کنترل نیز، ایجاد همنوایی، ثبات و نظم است و همچنین چند اصل ذیل را می‏ توان استخراج نمود:

«تهاجم فرهنگی» نزدیک می‏ شود یکی دیگر از مهمترین و ظریف ترین اقدامات در جهت تغییر ارزش ها که بر همه اقدامات فوق مقدم بود و شاید اکنون برای مردم و مسئولین ما محسوس نباشد، یک یورش همه جانبه در جهت از بین بردن آثار دفاع، بعد از پایان جنگ بود، تمام خاطرات جنگ و ارزش های تداعی شونده دفاع مقدس، از صحنه زدوده شد، شاید با این نیت که اکنون زمان آسودگی و لذت مردم است، اما در شهر اسلو  پایتخت نروژ، یکی از نقاط دیدنی، شهرداری آن شهر است!! در ورودی سالن بزرگ شهرداری، دیوارهای چهار طرف سالن بزرگ، تصاویری در مورد حمله وحشیانه آلمانی ها با کاشی کاریهای زیبا و خوش رنگ، مشاهده می‏شود. هر چند رابطه دو کشور از حدود 50 سال پیش به دوستی گرائیده است…(اما) در ایران زیباترین تصاویر نقاشان خوش ذوق کشورها، در مورد صحنه های انقلاب و جنگ، یکی بعد از دیگری زدوده شد و تصاویر نه چندان هنرمندانه در ارتباط با تبلیغ کالاهای خارجی از صابون فا   گرفته تا وسایل شارپ جای آنها را گرفتند… (البته) در گوشه و کنار، تصاویری از شهدا دیده می‏شود…(اما) هدف اساسی انقلاب، که دو وجه «انقلابی» و «مذهبی» داشت، با ترکیب جدیدی، از نوع شاهانه و مذهبی یا طاغوت با پوشش مذهبی به خود گرفت. در این حرکت ابتدا ارزش های مذهبی تضعیف و آثار جنگ زدوده شد و همزمان، ارزش های قشر بالا و مادی تقویت شدند، تا حدی که ارزش های مادی، ارزش های انقلابی ـ مذهبی را تهدید کرد و گاه بر آنها غلبه نمود…» یعنی به تعبیر «اکشتاین» مردم را سرگرم نان و سیرک کردند رهبر معظم انقلاب، چالش بزرگ انقلاب را در سه مقوله فقر، فساد

و تبعیض می‏دانند، فقر همان منتظر نان ماندن، فساد همان سرگرمی و سیرک و تبعیض یعنی همان طاغوت است که مثل خوره به جان انقلاب افتاده است.

آیا با این همه دخالت بیگانه که به واسطه عناصر داخلی انجام می‏شود، باز هم جایی برای اجراء اصل نظارت و کنترل اجتماعی باقی مانده است؟!

ج)ـ موانع معطوف به حوزه ناظرین اجتماعی

پیشاپیش باید اعتراف نمود که موانع این حوزه از موانع دیگر حوزه ها موثرتر است. زیرا وقتی باورمندان یک جامعه، به تدریج در عقاید و باورشان سست و ضعیف گردند و نسبت به حراست از ارزش ها و هنجارهای خویش به روزمرگی فرهنگی، سیاسی و اجتماعی مبتلا گردند، نتیجه طبیعی آن گستاخی صاحبان خرده فرهنگ های کجرو و ناهنجار می‏باشد. زیرا اعضای خرده فرهنگ ها از این روزمرگی، یکی از این دو نتیجه را خواهند گرفت: یا در فرهنگ خود تقویت می‏شوند، یعنی آنها با سستی طرفداران فرهنگ جامعه، احساس حقانیت خواهند نمود و یا آن که طرف مقابل را در نظر و عمل از حیث دفاع از هنجارهای خود ناتوان خواهند دید یا به هر دو نتیجه نائل خواهند آمد، آنگاه نسبت به فرهنگ عمومی رویکرد تهاجمی در پیش خواهند گرفت، چنانکه بیگانه نیز این بار از نیروهای مخالف درون جامعه کمک می‏گیرد و هردو گروه با کمک یکدیگر ـ با برنامه یا ناخودآگاه‌ـ تلاش می‏کنند تا هم بر تعداد پیام های ارزشی و هنجاری خود به سوی جامعه‏ی هدف بیفزایند و هم فاصله پیام رسانی را کوتاه کنند و هم پیام های تخریبی بیشتری را به هنجارهای جامعه‏ی مورد هدف، ارسال ‏دارند.

اما موانع این حوزه هم می ‏تواند در ابعاد نظری و ابعاد علمی‏ مطرح باشد، اما در ابعاد نظری پیدایش نوعی جبرگرایی، اعم از روانی، زیستی، اقتصادی و اجتماعی است، که تصور هر گونه تغییر رفتار مخاطبین هنجار شکن را از ناظران اجتماعی سلب می‏کند و به تعبیر شهید مطهری(ره): «مسلک جبر که بشر را به طور کلی فاقد اختیار و آزادی می‏داند، آثار سوء اجتماعی زیادی دارد، مانند میکـروب فلـج، روح و اراده را فلج می‏کند، دست تطاول زورگویان را درازتر و دست انتقام را بسته تر می‏کند.»[33]یعنی هم هنجارشکن را مشروعیت می‏بخشد و هم ناظران را وادار به سکوت و بی تحرکی می‏کند، زیرا در فرض نفوذ این اندیشه ـ هر چند پنهان و ناخودآگاهانه ـ ناظران اجتماعی به جای نظارت و کنترل، به توجیه رفتار هنجار شکنان می‏پردازند، مثلاً به جای رهنمایی جوانان و نظارت بر رفتار آنان، نسبت به هنجارشکنی رفتاری آنان در پوشش، آرایش و روابط جنسی، رفتارشان را توجیه می‏کنند و می‏گویند که آنها «جوان هستند»، گویا «جوانی»، مجوز رفتارهای هنجارشکن می‏باشد و یا با توجیه سن و موقعیت فیزیولوژیکی در رفتار خویش مجبور هستند و یا گاهی این رویکرد جبرگرایی را با یک اندیشه مقدس نظیر اعتقاد به فرج از بیرون جامعه و رسیدن منجی از بیرون جامعه پیوند می‏زنند، بدون آنکه اعضای جامعه هیچ تلاشی برای حضور این منجی داشته باشند، به عبارت دیگر دوباره نسبت به ناهنجاری منفعلانه برخورد می‏کنند، در حالی که این انفعال با فرهنگ قرآنی که تحولات اجتماعی را وابسته به تکاپو و تلاش اعضای آن جامعه می‏داند، مطابق نیست.

از دیگر موانع نظری، تغییر باورها نسبت به ارزش هاست، با توجه به آنچه در دو مانع قبلی گذشت، با دخالت عناصر هنجارشکن

تهاجم فرهنگی» نزدیک می‏شود… یکی دیگر از مهمترین و ظریف ترین اقدامات در جهت تغییر ارزش ها که بر همه اقدامات فوق مقدم بود و شاید اکنون برای مردم و مسئولین ما محسوس نباشد، یک یورش همه جانبه در جهت از بین بردن آثار دفاع، بعد از پایان جنگ بود، تمام خاطرات جنگ و ارزش های تداعی شونده دفاع مقدس، از صحنه زدوده شد، شاید با این نیت که اکنون زمان آسودگی و لذت مردم است، اما در شهر اسلو  پایتخت نروژ، یکی از نقاط دیدنی، شهرداری آن شهر است!! در ورودی سالن بزرگ شهرداری، دیوارهای چهار طرف سالن بزرگ، تصاویری در مورد حمله وحشیانه آلمانی ها با کاشی کاریهای زیبا و خوش رنگ، مشاهده می‏شود. هر چند رابطه دو کشور از حدود 50 سال پیش به دوستی گرائیده است…(اما) در ایران زیباترین تصاویر نقاشان خوش ذوق کشورها، در مورد صحنه های انقلاب و جنگ، یکی بعد از دیگری زدوده شد و تصاویر نه چندان هنرمندانه در ارتباط با تبلیغ کالاهای خارجی از صابون فا  گرفته تا وسایل شارپ جای آنها را گرفتند… (البته) در گوشه و کنار، تصاویری از شهدا دیده می‏شود…(اما) هدف اساسی انقلاب، که دو وجه «انقلابی» و «مذهبی» داشت، با ترکیب جدیدی، از نوع شاهانه و مذهبی یا طاغوت با پوشش مذهبی به خود گرفت. در این حرکت ابتدا ارزش های مذهبی تضعیف و آثار جنگ زدوده شد و همزمان، ارزش های قشر بالا و مادی تقویت شدند، تا حدی که ارزش های مادی، ارزش های انقلابی ـ مذهبی را تهدید کرد و گاه بر آنها غلبه نمود…» یعنی به تعبیر «اکشتاین» مردم را سرگرم نان و سیرک کردند رهبر معظم انقلاب، چالش بزرگ انقلاب

 را در سه مقوله فقر، فساد و تبعیض می‏دانند، فقر همان منتظر نان ماندن، فساد همان سرگرمی و سیرک و تبعیض یعنی همان طاغوت است که مثل خوره به جان انقلاب افتاده است.

آیا با این همه دخالت بیگانه که به واسطه عناصر داخلی انجام می‏شود، باز هم جایی برای اجراء اصل نظارت و کنترل اجتماعی باقی مانده است؟!

ج)ـ موانع معطوف به حوزه ناظرین اجتماعی

پیشاپیش باید اعتراف نمود که موانع این حوزه از موانع دیگر حوزه ها موثرتر است. زیرا وقتی باورمندان یک جامعه، به تدریج در عقاید و باورشان سست و ضعیف گردند و نسبت به حراست از ارزش ها و هنجارهای خویش به روزمرگی فرهنگی، سیاسی و اجتماعی مبتلا گردند، نتیجه طبیعی آن گستاخی صاحبان خرده فرهنگ های کجرو و ناهنجار می‏باشد. زیرا اعضای خرده فرهنگ ها از این روزمرگی، یکی از این دو نتیجه را خواهند گرفت: یا در فرهنگ خود تقویت می‏شوند، یعنی آنها با سستی طرفداران فرهنگ جامعه، احساس حقانیت خواهند نمود و یا آن که طرف مقابل را در نظر و عمل از حیث دفاع از هنجارهای خود ناتوان خواهند دید یا به هر دو نتیجه نائل خواهند آمد، آنگاه نسبت به فرهنگ عمومی رویکرد تهاجمی در پیش خواهند گرفت، چنانکه بیگانه نیز این بار از نیروهای مخالف درون جامعه کمک می‏گیرد و هردو گروه با کمک یکدیگر ـ با برنامه یا ناخودآگاه‌ـ تلاش می‏کنند تا هم بر تعداد پیام های ارزشی و هنجاری خود به سوی جامعه‏ی هدف بیفزایند و هم فاصله پیام رسانی را کوتاه کنند و هم پیام های تخریبی بیشتری را به هنجارهای جامعه‏ی مورد هدف، ارسال ‏دارند.

اما موانع این حوزه هم می‏تواند در ابعاد نظری و ابعاد علمی‏ مطرح باشد، اما در ابعاد نظری پیدایش نوعی جبرگرایی، اعم از روانی، زیستی، اقتصادی و اجتماعی است، که تصور هر گونه تغییر رفتار مخاطبین هنجار شکن را از ناظران اجتماعی سلب می‏کند و به تعبیر شهید مطهری(ره): «مسلک جبر که بشر را به طور کلی فاقد اختیار و آزادی می‏داند، آثار سوء اجتماعی زیادی دارد، مانند میکـروب فلـج، روح و اراده را فلج می‏کند، دست تطاول زورگویان را درازتر و دست انتقام را بسته تر می‏کند.» یعنی هم هنجارشکن را مشروعیت می‏بخشد و هم ناظران را وادار به سکوت و بی تحرکی می‏کند، زیرا در فرض نفوذ این اندیشه ـ هر چند پنهان و ناخودآگاهانه ـ ناظران اجتماعی به جای نظارت و کنترل، به توجیه رفتار هنجار شکنان می‏پردازند، مثلاً به جای رهنمایی جوانان و نظارت بر رفتار آنان، نسبت به هنجارشکنی رفتاری آنان در پوشش، آرایش و روابط جنسی، رفتارشان را توجیه می‏کنند و می‏گویند که آنها «جوان هستند»، گویا «جوانی»، مجوز رفتارهای هنجارشکن می‏باشد و یا با توجیه سن و موقعیت فیزیولوژیکی در رفتار خویش مجبور هستند و یا گاهی این رویکرد جبرگرایی را با یک اندیشه مقدس نظیر اعتقاد به فرج از بیرون جامعه و رسیدن منجی از بیرون جامعه پیوند می‏زنند، بدون آنکه اعضای جامعه هیچ تلاشی برای حضور این منجی داشته باشند، به عبارت دیگر دوباره نسبت به ناهنجاری منفعلانه برخورد می‏کنند، در حالی که این انفعال با فرهنگ قرآنی که تحولات اجتماعی را وابسته به تکاپو و تلاش اعضای آن جامعه می‏داند، مطابق نیست.

از دیگر موانع نظری، تغییر باورها نسبت به ارزش هاست، با توجه به آنچه در دو مانع قبلی گذشت، با دخالت عناصر هنجارشکن

و نوآورهای بیگانه و عوامل درون زا، از درون جامعه، باور نسبت به ارزش ها و هنجارها در بین عموم اعضای جامعه تغییر می‏کند و رفاه، امنیت مادی و بهره وری مادی جزء اهداف می‏گردد. در این وضعیت که تزکیه، خداترسی، ایثار، خدمت به انسان ها، نگرانی برای فقرا و آسیب دیدگان، جزء فلاح و رستگاری نیست، شمارش معکوس خداباوری و مرگ باوری آغاز می‏شود و به جای آن «خدای تو، حساب بانکی توست» و «بهشت تو ثروت، شغل و موقعیت اجتماعی توست» جایگزین می‏شود، پیام های آسمانی دیگر محترم و قابل پیروی نمی‏باشد،‌ از جمله آیاتی که تلاش بیشتر را در کنار دوری از اسراف و تبذیر دعوت می‏کند، آیاتی که سرگرمی دنیا را همچون سرگرمی کودکانه می‏داند، آیاتی که کمک به محرومین و مستضعفین را لازمه رشد انسانی می‏داند، آیاتی که جهاد در راه آرمان و عقیده و غیرت داشتن نسبت به آرمانها را تشویق می‏کند و دیگر آیات، همگی به بوته فراموشی سپرده می‏شود، در این فضای متفاوت از فضای سالم فرهنگی، دیگر صدای فقرا شنیدنی نیست و مظاهر دینی جزء رفتارهای سنتی البته به معنای قدیمی و کهنه محسوب می‏شود. در عوض هیاهو، سوت زدن، کف زدن، ترکاندن بادکنک، خندیدن ممتد جمعیت بزرگ یک حرکت فرهنگی و مجریان آن فرهیخته محسوب می‏گردند و روابط ناسالم دختر و پسر در بدترین شکل خود به عنوان آشنایی قبل از ازدواج مطرح می‏گردد. رقص و پایکوبی مختلط زنان و مردان به عنوان حرکت موزون معرفی می‏شود و ناهنجاری ها، کجروی ها و انحرافات، جزء هنجار عرفی و ارزش جدید اجتماعی برای عموم مردم محسوب می‏گرد

د.

از دیگر موانع نظری و بلکه مهمترین آن، معیار شدن نظر «انسان بما هو انسان»، به جای نظر خدا است، اگر چه انسان در مکتب اسلام، کریم است، لکن نه هر موجودی که «مستقیم القامه و متحرک بالاراده» باشد، بلکه کرامت از آن با تقوایان است والا انسان بی تقوا در خسران ابدی قرار دارد و معیار تقوا را نیز قرآن معرفی کرده است، اما اگر در یک جامعه دینی در اثر القائات خارجی نیازهای بدلی جایگزین نیازهای واقعی او گردد، در آن صورت معیار ارزش گذاری، نیاز سنجی این انسان رنگ باخته نیست، لکن این حقیقت تلخ را باید پذیرفت که هر گاه به هر دلیلی این تبدل نیاز صورت پذیرد و تلخ تر از آن، تأثیر گذاران جامعه، معیار ارزش و هنجار را همین نیاز مبدل معرفی کنند، در این صورت نیز نظارت اجتماعی مبتنی بر ارزش های دینی و فرهنگ اصیل وطنی با مشکل مواجه خواهد شد.

این موانع نظری به همراه موانع عملی نظارت اجتماعی را با مشکل، بلکه غیر ممکن و یا حتی غیر ضروری جلوه خواهد داد.

نظارت اجتماعی و مسئله کجروی های جنسی

همان طور که پیشتر ذکر گردید عمده ترین موانع نظارت اجتماعی، تغییر عقیده، باور و ارزش‏ها می‏باشد که نتیجه آن جا به جایی ارزش ها و هنجارها و لازمه آن پذیرش عرفی و مقبولیت اجتماعی رفتارهای کجروانه سابق و عدم حساسیت افراد جامعه نسبت به این وضعیت می‏باشد. ممکن است این تغییر نگرش در عرصه های متفاوت حیات انسانی از جمله در رفتارهایی صورت پذیرد که مستقیم یا غیر مستقیم با مسائل مربوط با جنس ارتباط دارد، نظیر پوشش، آرایش، گویش و موسیقی که با حواس بویایی، بینایی، شنوایی و لامسه رابطه تنگاتنگی دارد. اگرچه همه این رفتارها در صورت عدم قاعده مندی، بر حواس مذکور تأثیرات منفی دارد و عامل تحریک جنسی می‏گردد، لکن در این نوشتار درصدد نقد تغییر نگرش در رابطه با حواس های فوق نمی باشیم.

در هر صورت امروزه شاهد بروز انواع کجروی ها به خصوص در بین نسل جوان می‏باشیم که با توجه به مشکل بودن ارضای نیاز جنسی به صورت هنجاری، گسترش روزافزون دامنه این نوع کجروی ها قابل پیش بینی است. بدین سبب ضرورت کنترل و نظارت این رفتارها باید از دیدگاه اسلام تبیین شود.

قرآن کتاب مقدس مسلمانان، در مورد حواس شنوایی و بینایی تاکیدات فراوانی دارد تا آنها را به عنوان ابزار سعادت و ابزار شقاوت (البته در صورت عدم کنترل) معرفی می کند.  معصومین(ع) در روایات متعدد بر حفظ حریم، حیاء و بهره مندی از عفاف تأکید کرده و آنها را جزء صفات انسانی برشمرده اند و قرآن نیز خویشتن داری در برابر نامحرمان، قاعده مندی پوشش، آرایش و گویش را نشانه ایمان برشمرده است و حتی در برخی روایات به طور روشن و صریح، زن را از حضور در برابر نامحرم با بوی محرک و تحریک کننده و زیور آلات نهی نموده است  و زنان مسلمان را از حضور در بین زنان غیر مسلمانی که عفت و حیاء را رعایت نمی‏کنند و زیبایی های زنان را نزد مردان نامحرم بازگو می کنند و نیز از حضور در بین زنان مسلمان بی توجه به عفاف نهی کرده است. چنانکه به زنان و همسران پیامبر اسلام(ص) دستور می دهد که به گونه ای سخن نگویند که عامل انحراف انسان های ضعیف الایمان ‏گردند. این نهی شامل همگان می شود تا از گویش های تحریک کننده پرهیز کنند.

از مجموع آیات و روایات فوق اصل تفکیک پذیری زنان و مردان، جز در موارد

ضروری و نیز اصل حفظ حریم، عفاف و حیاء و اصل پرهیز از نمایش آرایش، زینت و پوشش تحریک کننده و حتی اصل پرهیز از گویش تحریک کننده استنباط می‏شود. این اصول اسلامی، دو طرف ارتباط، یعنی عامل تحریک و نیز پاسخ دهنده به محرک را خطاب قرار می دهد و آنها را از این انحراف برحذر می دارد و به تبع آن، ضرورت کنترل و نظارت اجتماعی بر این نوع رفتارها را تأکید می‏نماید. اما از باب «لیطمئن قلبی» برهان های تجربی برای پذیرش روانی مخاطبین، در قالب تبیین های فیزیولوژیکی، سیاسی و اجتماعی نقل می‏گردد تا هر چه بیشتر ضرورت کنترل بر آنها مشخص گردد.

اما قبل از تبیین های فوق متذکر می‏شویم که در مورد تبیین عوامل کجروی های اجتماعی نباید نگرش تک عاملی داشت و عدم نظارت اجتماعی را تنها عامل ترویج این ناهنجاری ها دانست، زیرا سایر عوامل سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و حتی زیستی نیز در این کجروی مؤثر است. ضمن آنکه مفهوم نظارت در دیدگاه اسلامی شامل بازدارندگی، درمان و پیشگیری است و عرصه های این درمان و پیشگیری شامل هنر، رسانه های عمومی اعم از شفاهی و کتبی، مدارس و سایر مراکز آموزشی و پژوهشی، مساجد، بازار، خانواده، هیئآت مذهبی، گروه های همسالان و غیره می‏باشد.

الف)ـ تبیین فیزیولوژیکی

«استیمولوس های روانی مناسب می‏توانند قدرت شخص برای انجام عمل جنسی را به مقدار زیادی تشدید کنند. فکر کردن در باره موضوعات جنسی نیز می‏تواند سبب بروز فعالیت جنسی مردانه شده و به انزل بیانجامدعوامل روانی معمولاً سهم مهمی در عمل جنسی مردانه

داشته و می‏توانند موجب بروز آن شوند، یا آن را مهار کنند تحریک عمل جنسی زن و انجام موفقیت آمیز جنسی در زن، همانند مرد به تحریک روانی و تحریک جنسی موضعی بستگی دارد، افکار شهوانی می‏تواند منجر به میل جنسی در زن شود» این مطالب محصول تجربیات چندین قرن تلاش دانشمندان علم طب از گذشته تا حال و محصول تلاش فیزیولوژیست های قرون اخیر به واسطه آزمایش با پیشرفته ترین وسایل می‏باشد.

اما این تحریکات جنسی محدود به عوامل روانی و تخیلات ذهنی نمی‏شود. بلکه تحریک برخی از اعضای بدن، از طریق کارایی حواس نیز مؤثر است و این تأثیر پذیری حواس و نرون های عصبی، یک اصل پذیرفته شده روانشناختی و فیزیولوژیکی است. از جمله این حواس، حس بویایی و حس بینایی است. روانشناسان نابهنجاری معتقدند که انگیختگی شهوانی در مردان از انواع رویدادها ناشی می‏شود. محرک های دیداری، بو، صدای فریبنده و خیال پردازی های شهوانی که موجب انگیختگی زن می‏شوند؛ می توانند انگیختگی در مرد را نیز تولید ‏کنند. نوازش کردن، محرک های دیداری و نشانه های ظریف معمولاً به عنوان محرک های برانگیزنده جنسی هستند و لذا در گزارش F. B. I در مورد مجرمین جنسی، نه نفر مرد و یک نفر زن، جزء مجرمین جرم «تماشاگری جنسی» بودند. یعنی تحریک پذیری دیداری مرد نسبت به جنس زن، خود بیشتر از تحریک پذیری دیداری زن نسبت به جنس مرد می‏باشد. نکته قابل توجه آن که معمولاً تماشاگران جنسی برای تماس جنسی، به قربانی خود نزدیک نمی‏شوند، بلکه نفس دیدار و تحریک دیداری برای مردان و زنان تماشاگر جنسی، لذت بخش است. لذا کسانی که قائل به آزادی روابط دختر و پسر بدون رعایت هنجارهای دینی هستند و معتقدند که روابط دیداری و شنیداری هیچ اثر تحریکی ندارد و با تعبیرات عوامانه و غیرعالمانه بیان می‏کنند که اگر قلب پاک باشد، هیچ مشکلی ایجاد نمی‏کند و از دانش فیزیولوژی و معارف دینی کمترین بهره را برده اند. در حالی که یکی از جرایم شناخته شده جنسی، «چشم چرانی» است و کتاب های پزشکی قانونی آن را به عنوان جرم معرفی کرده‏اند،‌ حتی برخی کارشناسان جرم شناسی، چشم چرانی را یکی از شایع ترین انحرافات جنسی دانسته و بیان داشته اند که تماشاگر جنسی نه تنها از دیدن اندام پاسخ دهنده جنسی تحریک شده و لذت می‏برد، بلکه با دیدن عکس افراد نیز پاسخ می‏گیرد. شاید لذت دیدن تصویر، فیلم و تئاترهای جنسی، بیش از لذت تماس جنسی باشد .

تحریک پذیری دیداری، در دیدن اندام یا عکس جنس مخالف منحصر نمی شود، بلکه رنگ‏های خاص، نظیر رنگ پوشاک نیز تحریک پذیری جنسی را به همراه دارد، بدین جهت امروزه نظریه خنثی بودن انسان در برابر رنگ ها، نظریه ای غیر علمی‏و عوامانه است و با پیشرفت علوم مشخص گردیده است که تأثیر پذیری انسان، از مرز تحریک پذیری احساسی به مرز درمان پذیری توسط رنگها رسیده است که در برخی کتب فیزیولوژی و روانشناسی به آن اشاره شده است، حتی یکی از متخصصین، در کتاب مستقلی در خصوص «درمان با رنگ» کارکرد انواع رنگ ها و تأثیر آنها در اعصاب و روان و غدد جنسی را بحث و بررسی کرده است.

یکی از صاحبنظران، در سلسله بحث های مربوط به حواس پنجگانه و تحریک جنسی ناشی از امواج و تشعشعات رنگ ها معتقد است که: سیاهی در عالم نقاشی، همچون سکوت در عالم موسیقی، به منزله فرو رفتگی در اطراف کوههاست که اجازه می‏دهد تا تپه ها ان فردی با شرف و بهترین مؤدی مالیاتی معرفی شد. این نفوذ، جهت تغییر رفتارهای جنسی و کشف حجاب، جزء پروتکل های معروف انگلیس برای تسخیر جهان اسلام است.  البته این جریان سازی در نفی ارزش های انسانی مربوط به روابط جنسی، منحصر به جهان اسلام و جهان سوم نیست، بلکه صاحبان سرمایه حتی در کشورهای اروپایی و غربی، برای دستیابی به زنان کارگر ارزان، ترویج هرج و مرج جنسی را جزء اولین برنامه های خود قرار داده‏اند. آیا بعد از این همه آمار و ارقام و نشانه ها و تاریخ ملت ها، می‏توان باور کرد که ترویج هرج و مرج جنسی به نام آزادی رفتار جنسی، رواج اختلاط زن و مرد و عدم پوشش مناسب، حرکتی انسان دوستانه، خیرخواهانه یا لااقل خنثی می‏باشد؟! امروزه یکی از فشارهای فرهنگی رسانه ها در ایران اسلامی و کشور مظلوم افغانستان، شکستن تابوی هنجاری روابط جنسی می‏باشد. لذا چگونه می‏توان پذیرفت که هرج و مرج جنسی، هیچ پیامد منفی برای جوامع بشری ندارد؟!

ج)ـ تبیین اجتماعی

سومین دلیل رعایت هنجار در رفتارهای جنسی و ضرورت کنترل بر حسن اجرای این قواعد، اجتناب از بروز پیامدهای منفی اجتماعی عدم اجرای آن هنجارها می‏باشد.

اولین پیامد منفی حذف و یا بی توجهی به پوشش اسلامی، حذف نماد و معرف جامعه مسلمین است، همان طور که آرم هر شرکت و مؤسسه تولیدی، شاخصه آن مجموعه است؛ پوشش بانوان به ویژه پوشش کامل نظیر چادر در جوامع اسلامی (به خصوص در ایران بعد از انقلاب اسلامی)، به عنوان نشانه، نم

اد و پرچم جامعه دینی شناخته شده است. نماد حجاب برای جامعه دینی، حتی برای مهاجران به جوامع مسلمین (اعم از مهاجران داخلی و خارجی) نیز پذیرفته شده است، به همین علت در کشورهایی نظیر ترکیه و فرانسه، کمترین حد حجاب نیز قابل تحمل نیست و نشانه و نمادی از دین مبین اسلام است، چنانکه رژیم دست نشانده پهلوی یکی از دلائل تغییر لباس و حتی کشف حجاب را ضرورت همشکلی با غرب و ملل اروپا می‏دانست و لباس غربی را نشان و نماد جهانی شدن کشور برمی‏شمرد.[62]

دومین پیامد منفی چنین وضعیتی، تبدیل زن به برده جنسی و کالای قابل معامله است. تجربه بشر در طول تاریخ نشان داده است که نگرش انسان های بی دین، در تمام اعصار، اعم از عصر پارینه سنگی تا عصر صنعتی و فراصنعتی نسبت به زن، نگرش کالایی جهت تأمین نیازهای جنسی مرد بوده است. در جهان مدرن، بهره کشی جنسی از زن، از طریق ارائه تصویر زن در کنار کالاها، مانکن کردن او در ویترین مغازه های فروش لباس و تشکیل مراکز تن فروشی زنان و عریانی او در کوچه و بازار است. اگر دیروز زن را به عنوان کنیز، برای خدمتکاری و سرویس دهی جنسی به کار می‏گرفتند،‌ امروز به واسطه آزادی جنسی و سرویس دهی مجانی در کوی و برزن، مهمترین ثروت او یعنی زیبائی هایش را مالک می شوند و زشت تر آنکه، او را به عنوان کالای صادراتی به کشورهای دیگر صادر می‏کنند و یا همچون مواد مخدر، قاچاق می کنند. در برخی کشورهای غربی، بردگان جنسی (زنان تن فروش) اولین صادرات بعد از صادرات صنعتی می‏باشند، یعنی در همان کشورهایی که رابطه مشخص و زمان مند و تعریف شده متعه یا عقد موقت، هتک حرمت زن به شمار می آید (نظیر ترکیه)، تن فروشی و مالیات بردرآمد تن فروشی زنان، جزء بهترین منابع درآمد بوده و مؤدیان آن نیز بهترین مؤدیان مالیات بردرآمد می‏باشند و یا در کشور بلژیک، زنان تن فروش،[63]این عمل را به عنوان یک شغل رسمی اعلام کرده و برای تعیین حق و حقوق اجتماعی و اقتصادی خویش کنگره جهانی تشکیل دادند. کسانی که تعدد ازدواج رسمی و تعریف شده را برنمی‏تابند، ارتباط کریه ای با افراد نامحدود را قانونی می‏دانند، صاحبان قدرت نه تنها خود به عنوان اولین بهره مندان از این کالا می‏باشند، بلکه جهت دستیابی به درآمدهای کلان، از طریق تن فروشی زنان، به طور مستقیم و یا غیرمستقیم، بهترین مروجان هرج و مرج جنسی و روابط ناسالم جنسی هستند و در فیلم های متحیر العقول نظیر فیلم «تایتانیک» که گفته می شود به فضائل انسانی چون ایثار پرداخته است، رابطه غیر هنجار یک پسر جوان با یک زن همسردار، (یعنی بردگی جنسی در لوای انسانی ترین مفاهیم) محوری ترین پیام پنهان و آشکار فیلم است.

سومین پیامد؛ بعد از بیان مطالب فوق این نکته روشن می‏گردد که نتیجه طبیعی این هنجارها ناأمنی روانی و فیزیکی زنان جوامع بشری است، زیرا با تحریک مشتری جنسی و عواملی نظیر سود جویی انسانها که به دنبال تهیه ارزان کالا و خدمات هستند، همچنین سختی تشکیل خانواده و سیری ناپذیری قوای جنسی انسان، زمینه سرقت، قاچاق، تهاجم فیزیکی و یا حداقل فریب زنان به خصوص زنان جوان و کم تجربه، توسط مردان فراهم می‏شود. برای درک این واقعیت تلخ کافی است تا به صفحات حوادث رسانه ها به خصوص اینترنت مراجعه نمود. کافی است متولدین قبل از دهه پنجاه در ایران، حافظه خویش را نسبت به میزان امنیت بانوان و زنان ایرانی قبل از انقلاب و بعد از دهه اول انق

لاب مرور نمایند، آیا جامعه به سوی امنیت بیشتر برای زنان پیش می‏رود؟ یا فضای جامعه ناامن تر می‏شود؟ آیا در ایامی که اندیشه تساهل و تسامح در امور جنسی از سوی برخی مسئولین فرهنگی ترویج می‏شود،  امنیت بیشتر است یا قبل از چنین رویدادی؟!

چهارمین پیامد منفی؛ پایین آمدن سن بارداری زنان است. در قانون مدنی بسیاری از کشورها، ذکر شده است که سن ازدواج نباید کمتر از 18 سال باشد، ولی عملاً با این هرج و مرج روابط جنسی، سن بارداری در اکثر جوامع به خاطر روابط پنهانی و نامشروع به کمتر از چهارده سال رسیده است، البته مطالب رقت بار و غیر اخلاقی در این مقوله بسیار است که نقل آنها نیز فسادآفرین و خلاف شأن مجله ای علمی و مقاله ای تحقیقی است، لذا از نقل آن صرف نظر می‏شود.  

پنجمین پیامد منفی؛ قانونی شدن قتل عام انسان ها می‏باشد. گرچه امروزه مسئله حقوق بشر، قانون اعدام و عدم آزار حیوانات یکی از جنجالی ترین مسائل حقوقی آمیخته با سیاست است؛ تا آنجا که قانون الهی قصاص، به عنوان قانونی غیر انسانی معرفی می‏شود، لکن همین انسانهای متمدن نما ولی متوحش، به آسانی عمل ننگین سقط جنین را به صورت رسمی یا غیر رسمی قانونی اعلام می‏دارند، چگونه این تناقض را می‏توان جمع نمود که اعدام فرد قاتل و متعرض به حقوق مردم، عملی غیرانسانی باشد، اما قتل جنین نزدیک به تولد، عملی انسانی محسوب شود

ششمین پیامد منفی؛ فروپاشی نظام خانواده است،

خانواده ای که اولین رکن جامعه محسوب می شود، برخلاف مدعیان عشق خاکی که این نوع عشق را عامل شناخت قبل از ازدواج می‏دانند، هشتاد درصد ازدواج هایی که با آشنایی قبلی و روابط قبل از ازدواج بوده است، به طلاق و جدایی منتهی می‏ شود و این روابط عامل قوام، ثبات و نزدیکی عاطفی، روحی و فکری زوجین نیست.

آخرین پیامد منفی؛ اگر بتوان از سایر پیامدهای منفی صرفنظر نمود، از پیامد منفی پایین آمدن مشارکت اجتماعی زنان نمی‏توان چشم پوشی کرد. به طور نمونه سطح مشارکت پذیری زنان آمریکا ـ کشوری که افتخار لیبرال دموکراسی غرب است ـ در تمام سطوح علمی، آموزشی و پژوهشی، سیاسی و اجتماعی بسیار پایین است. بالاترین میزان مشارکت آنان در عالی ترین سطح علمی ـ اجتماعی حدود 14% و در عرصه سیاسی کمتر از 10% است. این آمار که توسط یکی از جامعه شناسان آمریکایی ارائه شده و در سال 1992 به چاپ رسیده است، نشان از عدم رغبت زنان به حضور اجتماعی و سرگرم شدن‏ آنان به مسائل آرایشی و روابط جنسی و نگرش جنسی مردان آمریکایی نسبت به زنان است. بیشترین آمار مشارکت زنان در آمریکا، در امور خدماتی می‏باشد، یعنی هدف اصلی، سرگرمی زنان و ایجاد منبع درآمدی از طریق نیازهای جنسی می‏باشد، اگر چه به صورت آشکار به این نوع نگرش اعتراف نمی‏شود، لکن واقعیت های اجتماعی و جایگاه، موقعیت و منزلت شغلی زنان در آمریکا نشان می‏دهد که هیچ تلاش عمومی برای ارتقای سطح مشارکت زنان انجام نمی‏گیرد.  فقط عده ای خاص تلاش می‏کنند تا سطح مشارکت زنان را بدون یک برنامه متعالی ارتقا دهند که این هدف نیز در قالب یک رویکرد فمینیستی و افراطی گرایانه نسبت به جنس زن و حقوق آنان ظهور کرده است و فرهیختگان واقع نگر، یا بسیار اندک هستند یا فرصت ابراز عقیده در جامعه ی به ظاهر آزاد غرب را ندارند.



ثبت دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

18 − هفده =