logo_bassam

گفتگو با خانواده روستایی موفق

زهره مهرنوروزی -مریم 16ساله بود که بعد از اتمام دوره راهنمایی به عقد پسر عموی خود ولی الله غلامی از اهالی سراجه در آمد.به روستای سراجه قم می رویم  واقع در بخش مرکزی دهستان قنوات .آشنایی با خانواده غلامی مد نظر ما بود این دو زوج چندی بعد هم زندگی مشترک آنها آغاز شد محسن بچه اول آنها در شش ماهگی ناگهانی از دنیا می رود بعد از آن دخترشان زهره به دنیا می آید  و بعد از آن پسرشان اسماعیل که به یک بیماری چشمی مبتلا بود همین بیماری کودک باعث می شود که پدر تصمیم بگیرد خانه خود را به شهر قم منتقل کند تا بتواند با استفاده از امکانات درمانی موجود در قم سلامتی را به  فرزندشان اسماعیل هدیه بدهد. پدر شغل کشاورزی را رها کرده  داشته های روستا را به پول تبدیل می کند و به قم می آیند در تمام این سالها او نتوانست در قم یک خانه مسکونی خریداری کند به همین علت  مریم 10سال سختی زندگی  در خانه مستاجری را تحمل کرد   در نهایت برای اینکه همسرش دیگر بیش از این سختی نکشد به همسرش پیشنهاد می دهد که به روستا باز گردند ولی الله در ابتدا از پیشنهاد همسرش تعجب می کند اما قبول می کند که به روستای زادگاهشان باز گردند.

مریم در قم سفالگری را می آموزد وقتی به روستا باز می گردند کارگاه سفالش را دایر می کند و به تولید سفال به سبک های مدرن می پردازد. او هم اکنون ضمن تولید سفال به قالیبافی هم می پردازد. به دیدن آنها نمی رویم خانه با صفای آنها کمی دورتر از آبادی است.

نیاز به پرسیدن نبود که چرا این خانه دور از آبادی ساخته شده است. خانم غلامی علاوه بر خانه داری ، سفالکاری و بافت قالی مداح هم هست ودر مجالس زنانه چند پارچه آبادی شرکت می کند. از همه چیز راضی است زندگیش را دوست دارد. می گوید برای هیچ کاری که شروع کردیم به کمک های مالی سی نیاز نداشتیم هرچه داریم نتیجه تلاش و همت خودمان بوده. جالب تر اینکه بانو هیچگاه نمی گوید من در لفظ او همه کارها مشترک بوده از هنر فرش و سفال تا خرید مزرعه جدید. معتقد است اگر همکاری همسرش نبود موفقیتی در کار نبود معتقد است که همراهی همسرش نبود نمی توانست به خواسته هایش برسد.

می گوید: وقتی تصمیم به برگشت به سراجه را داشتیم به همسرم گفتم ما می توانیم همه چیز را از صفر شروع کنیم پس نگران نباش مهم این است که در این کوران حوادث من و شما به عنوان یک زوج هم دیگر را در برنامه ها حمایت و همراهی کنیم.

این بانو که هم اکنون در روستای سراجه به بانوی کار افرین مشهور است هم در زمینه هنر سفالکاری و هم در زمینه هنر فرش بافی به زنان و دختران روستا آموزش می دهد.

 بانوی کار افرین حکایت ما در باره تلاش های همسرش می گوید: بعد از آمدن ما به سراجه تصمیم گرفتیم یک زمین کشاورزی تهیه کنیم هر دو دست به کار شدیم  تلاش کردیم با کار و زحمت خودمان زمین فعلی  را که بین سراجه و مبارک آباد واقع شده است در 8هکتار خریداری کردیم با نظر کارشناسان کشاورزی پسته کاری کردیم  که به لطف  خدا درختان به بار نشسته اند. به اتفاق خانواده به مزرعه می رویم استخر آب  برای ابیاری درختان تعبیه شده است . اقای غلامی می گوید به توصیه کارشناسان کشاورزی قرار است این استخر دو منظوره باشد و درآن پرورش ماهی هم انجام دهم.

همسر مریم مطمین می گوید: اگر همراهی  همسرم نبود هرگز قادر نبودم اینگونه بار دیگر در روستا زندگیم را احیا کنم او بار صبرش ، عشق و علاقه اش پا به پای من تلاش کرد تا زندگی من و بچه ها را نجات دهد. دخترمان زهره سه فرزند دارد و پسرم اسماعیل هم خوشبختانه در کنار ماست و عصای دست من و مادرش است .

سوالی که برای ما مطرح بود خانم غلامی چگونه با وجود سختی ها توانست زندگی خود و خانواده اش را نجات دهد؟

او معتقد است ایمان و اعتقاد او و همسرش باعث شده است که بدون دلسردی و ناامیدی  در سراسر زندگی مشترک موفق شوند و بالا و پایین های زندگی را تاب بیاورند واین پستی و بلندی زندگی مشترک آنان را تحت شعاع قرار ندهد.

اما سوالی که دوست داشتیم این بانوی کار افرین پاخ دهد که راز موفیت یک بانو چیست؟و او مبسوط توضیح می دهد؟

1-زنان قوی ممکن است بدانند که می خواهند برای بقیه عمر چه کار کنند، اما این به این معنا نیست که آن ها زمان خود را صرف انجام هیچ کاری نمی کنند و کساد باقی می مانند. آن ها همیشه برای چیزی که به آن شور و اشتیاق دارند، کار می کنند. آن ها مطالعه می کنند، یاد می گیرند، تجربه می کنند، و هر کاری که لازم باشد را انجام می دهند تا راه را برای آینده هموار کنند.

2. از درستکار بودن نمی ترسند.

زنان قوی شما را در جایگاه خود قرار می دهند. بدون ترس از رد شدن افکار خود را تبلیغ می کنند. یک زن قوی نمی تواند به سادگی سکوت کند او همیشه صادق است

3. زمانی را برای حسادت هدر نمی دهند.

زنان قوی روی خودشان تمرکز می کنند. آن ها خودخواه نیستند، وقتشان را صرف نگرانی درباره آنچه دیگران انجام می دهند نمی کنند. آن ها وقتی همکاران شان ترفیع می گیرند حسادت نمی کنند و وقتی دوستان شان خبر خوبی می شنوند ناراحت نمی شوند.

4. منطقی هستند.

زنان قوی منطقی هستند. آن ها سر دوستان خود فریاد و جیغ نمی زنند و قطعا شکایت ، توهین نمی کنند که به آن ها آسیب بزنند. در عوض، آن ها مشکلات را حل می کنند و از موقعیت های آشفته دوری می کنند. زنان قوی اغلب در کنترل احساسات خود قوی هستند.

5. منتظر بهترین ها می مانند مهم نیست چقدر طول می کشد.

زنان قوی برای هر چیزی کار نمی کنند. آن ها ارزش خود را می دانند، و از همه مهم تر، آن ها می دانند که چه چیزی سزاوار آن هستند.

6. اهمیت رابطه را می دانند.

زنان قوی همیشه دوستان زیادی ندارند و این به این دلیل است که آن ها روابط دوستانه خود را با دقت انتخاب می کنند. آن ها می دانند که چه نوع تاثیر مثبت ممکن است بر زندگی آن ها داشته باشد، به همین دلیل است که آن ها می خواهند افرادی را داشته باشند که به اندازه کافی متمرکز، بااعتماد به نفس و مراقب هستند.

7. به راحتی قابل تشخیص نیستند.

زنان قوی اعتماد به نفس دارند. آن ها به سادگی وحشت نمی کنند و این به این دلیل است که آن ها واقعا بر این باورند که می توانند هر کاری که می خواهند انجام دهند. نقاط قوت را می دانند و به هیچ کس اجازه نمی دهند که به آن ها بگوید که نمی توانند کاری انجام دهند که می دانند واقعا می توانند.

8. اجازه نمی دهند افراد آن ها را مختل کنند.

زنان قوی خود ایستادگی می کنند. آن ها به افراد دیگر اجازه نمی دهند که با گفتار منفی رویشان تاثیر بگذارند.

9. از اشتباهات یاد می گیرند.

زنان قوی از اشتباهات یاد می گیرند. چطور؟ به جای سرزنش کردن افراد دیگر، زمانی که کار اشتباهی انجام می دهند، مسئولیت را بر عهده می گیرند و از این تجربه یاد می گیرند.

10.آن ها اجازه نمی دهند هر چیزی آن ها را دچار رکود کند.

زنان قوی همیشه کاملا آرام نیستند. گاهی اوقات، نا امید یا غمگین می شوند، اما وقتی این اتفاق می افتد، ساعت ها یا روزها در تاریکی نمی نشینند. در عوض، از جا بلند می شوند و به زندگی ادامه می دهند

11. هرگز تسلیم نمی شوند.

زنان قوی در برابر رویاها ،روابطشان، اخلاق هر چیزی تسلیم نمی شوند. به این معنا نیست که آن ها نمی دانند چطور سازش کنند.بلکه دانسته به سمت هدف حرکت می کنند. هدف من و همسرم در وهله اول حفظ زندگی مشترک ، دوم ساخت یک زندگی خوب برای فرزندان ما سوم رفع مشکل اشتغال و کمک به دیگران که خوشبختانه به یاری خدا در همه این اهداف موفق بودیم.

در راه برگشت از روستا که به غروب افتاب مواجه شده بودیم تاریکی مشکل محوری بود که ما را به قم می رساند.

انجا محور مشترک 13پارچه آبادی بود که دریغ از یک تیر چراغ برق. این شرایط برای روستای سراجه و 12اّبادی دیگر بسیار خطر ناک بود. صحبت های خانم غلامی پیدا بود اگر امکانات روستا در بحث بهداشت و درمان تامین نبود بانو غلامی مجبور نبود 10سال از زندگی خود را با تحمل سختی یک زندگی شهر در قم تحمل کند. ما که سفر کوتاهی به این روستا داشتیم، اما امیدواریم مسئولان از رسیدگی به روستاها و تامین امکانات زیر بنایی باعث ماندگاری روستاییان در آبادی ها شوند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج − 2 =