logo_bassam


زهره مهرنوروزی -هربار که چشمانم را می بندم آن روز نحس را به خاطر می آورم حالا که به حال مرد خانه نگاه می کنم می فهمم چه شده. از وقتی بر چهار چوب این خانه استوار شدم همیشه دلم خوش بود که اینجا بر در خانه برترین مرد و زن دنیا در خدمتم ، خودم را چقدر خوشبخت می دانستم ، فکرش را بکن پیامبر پشت این در ایستاده تا در گشوده شود ، فکرش را بکن دختر پیامبر در را می گشوده.

من در همین حیاط کوچک شاهد بزرگ شدن فرزندان بانو بودم .
من در این خانه شاهد یک اتفاق بودم اتفاقی که بر تمام ذرات این خانه آشکار شد که این دنیا فقط و فقط به خاطر پنج تن آل عبا بوجود آمده است .
من در این خانه صدای بال فرشته وحی جبرئیل را بارها و بارها شنیدم .اما چه بگویم از این چند ماه و چند شب. من با گوش های خودم صدای ناله بانوی را شنیدم، من شاهد بودم که چطور مرد خانه را با کتف های بسته بردند، من بودم و دیدم.
من بودم وقتی بانوی خانه با پهلوی شکسته از مسجد وارد این خانه شد. من دیدم روزهایی که مرد تنها در خانه نشسته بود، مادر با دو بچه هایش بر مزار پدرش می رفت و از مردم به پدرش شکایت می کرد. من بودم و دیدم .
تو دیواری و کم تر از من احساس گناه می کنی اما چه می شد اگر کامل می سوختم تا دیگر نباشم تا مادری پشت در نماند شاید اگر من نبودم بانو اینگونه با درد دنیا را ترک نمی کرد، کاش این خانه در نداشت.
چند ساعتی است که صدای ذکرهای بانوی خانه را نمی شنوم ، من شنیدم چند بانویی که به این خانه آمدند، گفتند بانو سر شب از دنیارفته. من گریه های زنان و امام علی را شنیدم دانستم که بانوی دو عالم برای همیشه از این خانه رفت.
مدتها بود که می دیدم دیگر نمی تواند حیاط را جارو کند دخترش زینب هم همراهش می آمد، اما مادر دیگر توان جارو زدنش نداشت جوان بود، اما دیگر مثل قدیم ترها نمی توانست کاری کند حتی نمی توانست راحت قد راست کند. می دانم چرا چون ضربه ای که با واسطه من به او خورد خیلی درد داشت و او را زخمی کرد.
نگاه کن مرد خانه دارد با چوب ها چیزی می سازد تا دقایقی دیگر معلوم می شود.
می دانی هرطور فکر می کنم من بیشتر مقصرم تا تو . تو دیواری و من در شاید اگر می توانستم در مقابل آن لگد محکم دوام بیاورم دختر پیامبر زخمی نمی شد ، فرزندان دختر رسول خدا بی مادر نمی شدند و امام علی هم تنها نمی شد.
می دانی من همانجا آرزو کردم ای کاش هیچگاه به دنیا نیامده بودم که باعث مرگ و درد حضرت زهرا شوم .چه کسی می گوید من که در هستم و از چوب ساخته شده‌ام به خودی خود نمی توانم احساس داشته باشم چه کسی می داند ما درو دیوار این خانه از اندوه این خانه چه ها کشیدم و دم بر نیاوردیم.
نگاه کن امام علی تابوت ساخته برای بردن حضرت زهرا از این خانه . آه ببین سلمان ، مقداد و میثم هم از راه رسیدند. غم دنیا بر دلم سنگینی می کند حضرت زهرای مرضیه برای همیشه می رود. بین این همه دوست و اصحاب و انصار بین این همه زن و مرد مدعی ایمان امشب چه تنها هستند خاندان امام علی علیه سلام.
به درود ای آفتاب خانه امام علی! بدرود ای مادر حسن و حسین! به درود ای یار مهربان و دلسوز علی !
سلام بر روزی که متولد شدی! ، سلام بر روز رفتنت ! و سلام بر روزی که دوباره برانگیخته خواهی شد!



ثبت دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هجده + بیست =